This Website is to help and Educate Iranian and Foreign Users AVACS

**داستان حکایت عمر انسان**
Author : wapgalaxy
Date : جمعه 24 شهریور 1391

 ♥♥ حکایت عمر انسان ♥♥
خدا خر را آفريد و به او گفت:
تو بار خواهي برد، از زماني که
تابش آفتاب آغاز مي شود تا زماني
که تاريکي شب سر مي رسد.و همواره بر
پشت تو باري سنگين خواهد بود.و تو
علف خواهي خورد و از عقل بي بهره
خواهي بود و پنجاه سال عمر خواهي
کرد و تو يک خر خواهي
بود.


خر به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! من مي خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال براي خري همچون من
عمري طولاني است. پس کاري کن فقط
بيست سال زندگي کنم و خداوند آرزوي
خر را برآورده کرد


خدا سگ را آفريد و به او گفت:
...


تو نگهبان خانه انسان خواهي
بود و بهترين دوست و وفادارترين
يار انسان خواهي شد.تو غذايي را که
به تو مي دهند خواهي خورد و سي سال
زندگي خواهي کرد.تو يک سگ خواهي
بود.


سگ به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! سي سال زندگي عمري
طولاني است.کاري کن من فقط پانزده
سال عمر کنم و خداوند آرزوي سگ را
برآورد...


خدا ميمون را آفريد و به او گفت:
و تو از اين سو به آن سو و از
اين شاخه به آن شاخه خواهي پريد و
براي سرگرم کردن ديگران کارهاي
جالب انجام خواهي داد و بيست سال
عمر خواهي کرد.و يک ميمون خواهي
بود.


ميمون به خداوند پاسخ داد:
بيست سال عمري طولاني است، من
مي خواهم ده سال عمر کنم.و خداوند
آرزوي ميمون را برآورده
کرد.


و
سرانجام خداوند انسان را آفريد و به او گفت:
تو انسان هستي.تنها
مخلوق هوشمند روي تمام سطح کره
زمين.تو مي تواني از هوش خودت
استفاده کني و سروري همه موجودات
را برعهده بگيري و بر تمام جهان
تسلط داشته باشي.و تو بيست سال عمر
خواهي کرد.


انسان گفت: سرورم!گرچه من
دوست دارم انسان باشم، اما بيست
سال مدت کمي براي زندگي است.آن سي
سالي که خر نخواست ، آن پانزده
سالي که سگ نخواست و آن ده سالي که
ميمون نخواست زندگي کند، به من
بده.


و
خداوند آرزوي انسان را برآورده
کرد...


و
از آن زمان تا کنون انسان فقط بيست
سال مثل انسان زندگي مي
کند!!!


و
پس از آن،ازدواج مي کند و سي سال
مثل خر کار مي کند مثل خر زندگي مي
کند ، و مثل خر بار مي
برد


و
پس از اينکه فرزندانش بزرگ شدند،
پانزده سال مثل سگ از خانه اي که در
آن زندگي مي کند، نگهباني مي دهد و
هرچه به او بدهند مي
خورد...!!!
و
وقتي پير شد، ده سال مثل ميمون
زندگي مي کند؛ از خانه اين پسرش به
خانه آن دخترش مي رود و سعي مي کند
مثل ميمون نوه هايش را سرگرم
کند...!!!
♥♥ حکایت عمر انسان ♥♥


|
Content Rating : 6
|
Number of scores : 2
|
Points : 2
Related to this Post
You Can Write Your Own Vision


AVACS Live Chat

Statistics Content

All Posts : 152
All Comments : 13

Users Statistic

Users Online : 0
Number of members : 37

Users Online


Viewers Statistics

Visit today : 0
Visit Yesterday : 1
Visit This Week : 61
Visit This Month : 315
Visit This Years : 1193
Visit All : 1193

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید